söndag, april 27, 2008

سندرم خودمرکزبینی سیاسی!ر

احتمالا متوجه شده اید مدتی است نوشته های قدیمی ام را دروبلاگ قرار میدهم،صرفنظر ازاین واقعیت گزنده که هیچکس نمیپرسد چرا؟خواستم برای دل خودم هم که شده چند سطری بعنوان درد دل با آنهائی که( حداقل گمان میکنم ) باید بفهمند،بنویسم.ر

درحقیقت برای آن وب نوشته های قدیمی ام را به روزمیکنم زیرا میبینم دردها چیزی جز همان دردهای قدیمی نیستند واگر براین باور باشیم که نسخه های مناسبی برای درمان این دردها ارائه داده ایم ،ازبین نرفتن درد علتی جز مورد استفاده قرارنگرفتن نسخه ها چیز دیگری نمیتواند باشد بهمین جهت بایستی دوباره همان نسخه هارا تجویزکرد ومادام که این توصیه ها جدی گرفته نشوند نمیتوان امیدی به بهبود وضع متصور بود.
ر

من درنوشته های چهارسال پیش خود بتفصیل دربارهء
آسیب شناسی انفعال وهمچنین واپسماندگی مزمن چیزهائی نوشتم شما میتوانید آنهارا بازخوانی کنید،اینبار نوشتهء حاضر درصدداست مطالبی من باب پیوست بهمان مقالات، عنوان کند.ر

دردنیا کمترملتی مثل ملت تورکمن درعین شایستگی برای ظفرمندی درقعر ناکامی روزگارسپری کرده است،ملتی که نامش نیز نشانی ازخودباوری وعزت نفس دارد،تورکمن(بروایتی) بمفهوم اوزتورک ویا تورک حقیقی است زیرا میدانیم به شهادتمحمودکاشغری در دیوان اللغات تورک واژه تورکمن مترادف با اغوز وبجای آن متداول گردیده است وتورکمن های سلجوقی وحتی پیش ازآن ، با سپاه مردان تورکمن راه فتح سرزمینهای غربی را درپیش گرفتندوبعدا هرگز به خاستگاه خود بازنگشتند،درآذربایجان وتورکیه امروزی مسکن گزیدند،آنها درپی ازدواج با دختران مردم سرزمینهای فتح شده وسکنا درسرزمینهای غربی هرچند بر تعداد تورکها افزودند لیکن تحت تاثیر فرهنگهای دیگر تاحدودی ازاصل خویش دورماندندحتی چهرهءآنها دچارجهشهای ژنتیکی شده ومردمی بعضا با پوستهای بسیار سفید ویا برنزه وباچشمان آبی ویا سبز را بوجود آوردند،تورکمنهائی که حتی درآذربایجان مدتهای مدیدی بشدت درپرتگاه آسیمیلاسیون ازتورکمن بودن ویا تورک بودن خویش متردد بودند،بویژه پس از پروژهء شیعیزاسیون شاه اسمعیل صفوی که اختلاف مذهبی را دربین ملت تورک بصورت سیستماتیک به جریان انداخت، کاملا یکپارچگی ملت بزرگ تورک به مخاطره افتاد.
ر
بهمین علت است که تورکمن بخاطر مقاومت دربرابر آسیمیلاسیون وتغییرمذهب اجباری،همچنان با آداب ورسوم باستانی ملی وحتی اسلام شامانیزه شدهء خود،براین باورمیباشد که تورک حقیقی درآینهء سیمای او انعکاس یافته است.ر

تورکمنها همواره ملتی کوچ رو بوده اند،آنها درون سرزمینهای خود برای مبارزه با هجوم دشمنان غارتگری چون حکومتهای چین،مغول،روس وایران به تاکتیک خانه بدوشی وزندگی روی اسب ادامه داده وارتشهای کلاسیک دشمن را بستوه آورده اند،این مسئله تا اسکان اجباری ایشان بوسیله دولتهای روس وایران وبه اصطلاح "تخته قاپوکردن"ملت ما همچنان ادامه داشته است.تورکمن بهمین علت ذاتا یک پارتیزان زاده میشود،اویک چریک وسلحشور بالفطره ام صلحجو است،لیکن ظلم وستم حکومتهای غارتگر وجانی،آنها را مردمی همواره درحال حرکت ومبارزه بارآورده است.
ر

غرور وخودباوری ذاتی ملت ما باعث شده است که دشمنان ما به این نتیجه برسند ،تنها با ایجاد اختلاف وشقه شقه کردن ماست که میتوانند مبارزهء مارا به یک مقاومت دائمی غیر فعال وبیخطر بدل نمایندواز این رو آنها دریافتند بایستی از این خصوصیت قوی ملت تورکمن برعلیه خودش استفاده کرد،مثل یک کشتی گیر لاغر که سعی میکند با استفاده ازبرتری تکنیکی وبا استفاده ازوزن خود حریف فربه اش، اورا زمینکوب کند.
ر

بعبارت دیگر سیاست تفرقه بینداز وحکومت کن برعلیه ملت تورکمن( اوغوز) با تبدیل یک ملت خود باور به آحاد پراکندهء خودباورکه از این غرور وعزت نفس نه برای پیروزی بر دشمن بلکه برای غلبه بر همدیگر بهره میجویند عینیت یافت.
ر
ملت تورکمن که روزگاری عبارت از(اتحادیه) فدراسیون قبایل بیست چهارگانه اوغوز بود،به صورت طوایف منفک صدوبیست وچهارگانه(!!!)درآورده شدبطوریکه این موضوع دراندیشهء بیمار نیازوف(که متاسفانه سمبل واقعی یک تورکمن معاصر است وبا تاکید بر اختلافات قبیله ئی ملت تورکمن و با منقوش ساختن این اختلاف درپرچم تورکمنستان هم بعنوان پنج گول قالی وهم پنج ستاره،خواسته یا ناخواسته سعی در به ثبت رساندن وتجسم اختلافات پوسیدهء تاریخی وشقه شقه بودن ملت تورکمن داشت اواز این جهت نیزکه بشدت دچار اگوسانتریزم بودمیتواند نماد واقعی لیدر تورکمن شناخته شود) .ر
این خودباوری ملی منفرد شده،از یک جمع صد نفره تورکمن ،صد جمع یک نفره تورکمن ساخت وخودباوری فردی بصورت خود مرکز بینی ویا اگو سانتریزم حاکم بر نخبگان تورکمن رخ نمودار ساخت.ر
گریز ازوحدت بعنوان یک خصلت ثانویه روشنفکران وتودهء مردم مارا اسیر خویش ساخته است، بی ملاحظه باید گفت ما دچار کیش شخصیت شده ایم شاید کمتر ازنیازف اما شده ایم همین برای تباه شدنمان کافی است!.ر

اینهمه روشنفکر پرتوان وخوش قلم داریم اما مدام درحال درگیری تئوریک با یکدیگر وبه کرسی نشاندن زور چپان عقاید خود پیرامون مسائل نسبتا جزئی ومقطعی مثل شرکت یا عدم شرکت در انتخابات مجلس هستند،با رفتار واکنشی خود درقبال اظهارات دیگران بجای رفتارکنشی بواقع به پروپای هم میپیچند واسم این کارشان را نقد وبررسی نظرات دیگران میگذارندجالب اینست که باکمال خونسردی شعار تحمل عقاید مخالف را سرمیدهند لیکن ازروح نقدوکلمات تحقیر آمیزشان معلوم است که فقط درپی تخریب شخصیت یکدیگر واثبات برحق بودن خود هستند.
ر

این افراد قابلیت های درخشان خودشان را بجای بکارگیری درجهت مثبت همواره درجهت منفی بکارمیگیرند،آنها بجای ارائه نظرات مستقل خود به درج مقالات وابسته به نقد دیگران اهتمام میورزند وبیش ازاثبات خود به نفی دیگران مبادرت میکنند مثل کسانی که در یک مجلس با وجود دهها صندلی خالی همیشه برای نشستن روی صندلی که قبلا کس دیگری روی آن نشسته دعوا ومرافعه راه می اندازند بی توجه به اینکه برای همه جای خالی هست!،برای ابراز عقیده لازم نیست حتما عقیدهء دیگران را بی اعتبار جلوه دهید،شما هم بدون اشاره به عقاید ابرازشدهء دیگران میتوانید مستقلا ابراز عقیده کنید مستمعین خود قدرت تمیز درست ازنادرست را دارند،لازم نیست کس دیگری را ازصندلی اش پائین بکشید، برای شما هم جای خالی به اندازه کافی هست!.
ر


کوهی ازمسائل مهم وحیاتی (مثل آسیمیلاسیون جامعه تورکمن بویژه دربین جوانان یا معتادیزه کردن جامعه تورکمن ومسائل ارضی وسیستانی ها وماهیگیران وکشاورزان تورکمن وبی عدالتی های اداری وحقوقی) درراس معضلات امروز ملت ماست چرا صدایتان دراینمورد درنمی آید وقلمتان روی کاغذ نمی دود؟
چرا نسبت به محاکمه قربانیان درگیری های بندرتورکمن وبررسی امکانات ومکانیزمهای کمک به آنها هیچ چیز نمینویسید اما درباره مسائل دمُده شدهء فاقد ارزش تئوریک مثل انتخابات یا تبعیت وعدم تبعیت ازسازمانهای سراسری وازاین قبیل بحث های متعلق به دهه شصت مدتهای مدیدی مینویسید گوئی خواسته یا نخواسته بجای اینکه مسائل حیاتی ملت به گفتمان غالب تبدیل شود عملا مسائل حاشیه ئی را بدل به گفتمان غالب میکنید؟

من هنوزهم ازاین روشنفکران قطع امید نکرده ام بهمین علت امیدوارم قلم فرسائی فلسفی وتئوری سابی بیحاصل را کنارگذارند وبجای صرف نیرو درراستای ازکار انداختن موتور یکدیگر به فکر برداشتن گامهای عملی درجهت ازکار انداختن موتور اره برقی حکومت جبار حاکم بر مقدرات ملت ما باشند که دارد شاخ وبرگ وساقه وریشهء ملت مارا بیرحمانه می بردومیخشکاند.
ر

بایستی اگوسانتریزم را کنارگذاشت وبجای رفتارهای متاثر ازکیش شخصیت،به تعاون ومشارکت وهمراهی اندیشید وباورکرد که میشود یکی شد.
ر
بجای دادن شعارهای تکراری وملال آوری چون؛ اتحاد خوب است وباید متحد شد( و اتحاد با من! )درپی برداشتن گامهای عملی جهت عینیت یافتن این خواست وضرورت مبرم خلق تورکمن باشیم.ر

چرا یکبار هم که شده به آدرس الکترونیک حرکت ملی تورکمنستان یا کانون فرهنگی وسیاسی خلق تورکمن یا اتحادیه روشنفکران یا سازمان آزادیبخش تورکمنصحرا وسایر نیروهای فعال تورکمن ویا حتی سایت های موجود تورکمن پیام نمیفرستید یا برای تحقق وحدت مبارزین وروشنفکران وتلاش دراین راه اعلام آمادگی وتمایل نمیکنید؟

چرا بایستی با وجود اینهمه تورکمن دراروپا تنها پنج نفر دریک تظاهرات مهم اعلام شده شرکت کنند؟مگر نه اینکه اینهمه نشاندهنده عدم تمایل شما به حرکت عینی وپراکتیکال سیاسی وترس از پرداخت هزینه های مبارزه است؟

چرا دست زن وفرزند وخانواده خود رانمیگیرید ودر تظاهرات حمایتی از مردمتان ویا ماهیگیران بی گناه تورکمن شرکت نمیکنید؟مگرنه اینست که تنها بخاطر اینکه شما طراح یا برگزارکننده آن نبوده اید یا با شما مشورت نشده ویا رسما تقاضای کمک نشده است؟

بهتر است کمی صادق باشید،شما درد مبارزه ندارید،شما درد خود مرکزبینی دارید،شما عقدهء رهبری دارید،شما مریض هستید،شما دروغ میگوئید ،منهم مثل شما هستم ، آرزو دارم بتوانم راهی برای درمان خود بیابم ،ازدروغ گفتن ودروغ شنیدن خسته شده ام ،نمیخواهم کسی دنبال من راه بیفتد ،اگرشما جلو بیفتید من با کمال میل دنبال شما راه خواهم افتاد،اما شما نه دنبال کس دیگری راه می افتید ونه خودتان جلو میافتید!،شما ازخودتان وازدیگران چه میخواهید آیا واقعا به این موضوع فکر کرده اید؟

کمی صادق باشید وباورکنید با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمیشود ودوصد گفته چون نیم کردارنیست!خود مرکز بینی یک بیماری است چه ازنوع تورکمنیستی اش (که تورکمنها راتورک حقیقی بدانیم وبا تورکهای دیگر فاصله ایجادنمائیم) چه ازنوع تکه ئیستی نیازوف(که با نگاه طائفه ئی به ملت تورکمن باعث تداوم فاصله های اجتماعی وسیاسی بین تورکمنها شویم)چه ازنوع انتلکتوئلیستی آن(که خود واندیشه وعقاید خود را مرکز هرکس واندیشه وعقیده ئی شمرده دیگران را محکوم ومجبور به کنار گذاشتن نظرات خودشان وتبعیت ازخودمان بدانیم).
ر

تئوری گرائی مفرط وعمل گریزی نشانه عدم صداقت وهزینه پردازی نیروی مبارز میباشد،مبارزه بدون عینیت ملموس وتظاهر میدانی هیچ ارزش ورهاوردی ندارد وتنها عوامفریبی وناشی از فقدان ایمان به ادعاهای خویشتن است.
ر
باورکنیم که بایستی پشت سر دیگران گام برداشت وراه افتاد ،تئوری پردازی بس است ،خودمرکز بینی روشنفکرانه ما بایستی همینجا درمان شودوگرنه ماخود بزرگترین درد مردم خواهیم بود،حیف ازاینهمه توانی که درما وامیدی که درملت میپوسد.ر

Inga kommentarer: